دلیل این نامگذاری حادثه ای است که در روز بیست و یک فوریه سال ۱۹۵۲ اتفاق افتاد. در چنین روزی پنج دانشجو در مبارزه برای تبدیل کردن زبان مادری خود یعنی زبان بنگالی به زبان رسمی، در کشوری که آن زمان پاکستان شرقی نام داشت و بعدها به بنگلادش تبدیل شد، جان خود را از دست دادند.
یونسکو در زمینه زبان مادری تعریف زیر را تبلیغ میکند:
“یک فرهنگ صلح جویانه، تنها در فضائی می تواند بنیاد گیرد که در آن همه حق داشته باشند، زبان مادری اشان را آزادانه و بطور کامل در همه عرصه های ضروری زندگی خود بکار گیرند.” .
جمهوری اسلامی هیچ گاه زبان مادری و آموزش به زبان مادری را مورد توجه جدی قرار نداده است. در اوان انقلاب خمینی رهبر جمهوری اسلامی تا زمانی که در فرانسه بود برای جلب حمایتهای ملی، همه مردم ایران، آزاد بودن آموزش به زبان مادری را در آینده ایران وعده داده بود. همچنین “هئیت حسن نیت” یا نمایندگان دولت موقت که با نمایندگان مردم کرد در سال ۵۸ در طرحی به اسم طرح خودگردانی، بندی گنجانده بودند که بر اساس آن آموزش زبان مادری طبق شرایطی و با اما و اگر و بسیار محدود مورد اشاره قرار گرفته بود. در اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز آمده است که: “استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است”. اما بخش آموزش تدریس ادبیات در مدارس اصل ۱۵ از زمان تصویب تا بحال هیچگاه اجرا نشد. در انتخابات اخیر کاندیداهای مختلف وعده هایی در اجرای کامل این بند و حتی فراتر از آن را نیز مطرح کردند. لازم به تذکر است که آقای منتظری در ماههای آخر حیات خویش حق تحصیل به زبان مادری را از حقوق شرعی دانستند. هر چند این گفته ایشان طی فتوایی فقهی مطرح شد، و علیرغم اینکه در میان پاره ای از متخصصین دینی نیز بحثهایی در این باره و تائید آن انجام گرفت رسانه های دولتی آنرا بکلی مسکوت گذاشته و از انعکاس آن خودداری نمودند.
محرومیت از تحصیل و تکلم به زبان مادری در ایران پدیده ای تازه و محصول دوران معاصر
همگونسازی ملی(آسیمیلاسیون) پدیده ایست که محصول عصر مدرن است متخصصین زبان شناسی، تئوریهای منبعث از یکپارچه گی ملی را به بعد از انقلاب فرانسه و ملت سازیهای مستعمراتی فرانسویان نسبت میدهند. فرانسویان تا آنجا پیش رفته بودند که مردم الجزایره را نیز فرانسوی مینامیدند و حتی در کتابهای درسی برای مردم الجزایر تعبیر فرانسویان مسلمان را بکار برده و ادعا میکردند که پدرانشان “گلواها” بوده اند. دولت “ترکیه جدید” نیز که همه ساکنین ترکیه را ترک می نامد متاثر از قانون فرانسه، قانون جدید و دستگاههای دولتی و آموزشی خود را سازمان میدهد. همین سیاست، اسیمیلاسیون، کردها و دیگر ملل ساکن ترکیه از جمله ژنوساید ارامنه را پی ریخت وکردها را “ترک کوهی” کرد. در ایران نیز نیروهایی که میخواستند مدرنیته را جایگزین سنتها قدیمی نمایند بیشتر تحت تاثیر این تئوریها بوده و علیرغم قانون ایالتی و ولایتی مشروطه که پاره ای از حقوق ملی غیر فارسها را در بر دارد، به سیاست یکپارچگی ملی روی آوردند. این سیاست در دوران رضا شاه بشدت دنبال شده و “ممالک محروسه ” را که آزدیهایی طبیعی بدلیل غیرمتمرکز بودن را در خود داشت، به کشور یکپارچه و یک بنی ایران آریایی تغییر شکل داد. تئورسینهای این راهبردها بر حکومت مرکزی قوی و یکپارچگی “دولت ملت” مدرن تاکید بسیاری میکردند و بر همین اساس آزادیهای فرهنگی و زبانی در میان مرزهای ایران را بمثابه خطری که یکپارچگی ملی ایران را تهدید می کند نفی می کردند.
زبان مادری در دوران حکمرانان سابق در ایران
آنچه از تاریخ میتوان استنباط کرد، در ازمنه قدیم زبان در ایران کاربردی بوده است نه ابزاری سیاسی و ایدئولوژیک. میتوان بطور عمومی گفت در دوران بعد از اسلام در ایران زبان اداری و حقوقی عربی و زبان ادبی فارسی، ترکی، کردی و… بوده (شاه اسماعیل صفوی، بابا طاهر عریان، خانی جزیری و فقی ته یران به زبان مادری خود شعر می گفتند) و زبانهای محلی و فرهنگهای مردمان ساکن در ایران کنونی از آزادی برخوردار بوده اند. در ورقهای نوشته شده تاریخ جای پای اجبار و قانون برای این منظور دیده نمیشود. حکومتهای محلی هیچ محدودیتی در آموزش و تولیدات ادبی زبانهای محلی ایجاد نکرده و بدلخواه اگر به زبانی کتابت میشده بر حسب ضرورت بوده است. آموزش تا دوران رضا شاه بیشتر از طریق مکتبخانه ها و مراکز دینی انجام میگرفت. بطور مثال در کردستان تا آنجاییکه میتوان ردپای آموزش را دنبال کرد، آموزشهای ابتدایی بزبان کردی بوده و تا این اواخر هم بهمین شیوه در مدارس غیر رسمی زبان تدریس زبان کردی بود. برای آموختن زبان فارسی از متون قدیمی مانند گلستان و بوستان و کلیله و دمنه استفاده میشد. کتابهای عربی و فارسی همراه کردی در مکتبها تدریس میشد. در مدارس علوم دینی مسلمانان که اصطلاحن در کردستان “حجره” نامیده میشد، قرآن و دیگر کتب دینی بزبان کردی ترجمه و تفسیر میشد. در میان یارسان که یکی از ادیان بسیار قدیمی بجامانده در کردستان است، هنوز هم متون و گاتاهای آن به زبان گورانی (که اینک یکی از شاخه های زبان کردی است) آموزش داده میشود.
اهمیت پرداختن به زبان مادری
گذشته از اینکه حق طبیعی هر انسانی است که بزبان مادری خود تحصیل کند، تحقیقات و آموزشهای قرن حاضر در رابطه با این مقوله نیز همگی بر این نکته تاکید دارند که آموزش بزبان مادری سرعت در آموختن و یادگیری را باعث شده و حتی پاره ای از محققین این موضوع معتقد هستند که آموزش بزبانی که اطرافیان یک کودک با آن صحبت می کنند باعث رشد روانی و سلامت روحی شده و عکس آن میتواند مشکلات روانی برای کودک ایجاد کند. کودکی که اولین کلمات را برای تعریف و تفهیم اطراف خود از زبان مادر یاد میگیرد، در تغییر انها به کلمات و آواهای دیگر مشکل خوهد داشت. تلاش برای پاک کردن ذهن کودک از آموزه های پایه ای و اولیه میتواند بشدت مخرب و نابود کننده باشد. کودک برای تفکر و اندیشه احتیاج به مفاهیم دارد، این مفاهیم زمانی که در دوران رشد دو و یا بیشتر شوند برای یک کودک ایجاد اختلال در اندیشه خواهد شد.
زمینه های شکوفائی زبانهای گوناگون مردم ایران
قطعن زمینه های شکوفائی زبانهای گوناگون مردم ایران باید فراهم شود. زبان وسیله و ابزار ارتباط، شناختن و اگاهی است. در کشوری که مردمانی با تنوع فرهنگی و زبانی در آن زندگی مشترک دارند، نیاز به شناخت همدیگر دارند. خانواده بدون آگاهی از همدیگر دچار بلبشو و هرج و مرج خواهد شد. مردم ساکن یک کشور خانواده ی بزرگتر هستند که با قرارداد نا نوشته ای با هم زندگی میکنند. همانگونه که تبعیض و بالادستی در یک خانواده پایداری نظام خانواده را بطور جدی تهدید میکند، تبعیض و نابرابری میتواند باعث از هم پاشیدن یک خانواده بزرگتر نیز گردد. مردمان غیر فارس ساکن ایران گاهی از فارسها نیز زبان فارسی را بهتر یاد گرفته اند. نمونه های فراوانی در این مورد را میتوان به عنوان شاهد این ادعا مطرح کرد. محمد قاضی مترجم صاحب نام ایرانی یک کرد زبان بود. هه ژار مکریانی که قانون ابن سینا را بفارسی ترجمه کرده یک کرد زبان بود. نویسندگان ترک زبان، عرب و بلوچ که در زبان فارسی شاهکارهایی خلق کرده اند کم نیستند. انسان مدرن و متمدن از خود سوال می کند که چرا برعکس آن ممکن نیست؟ چرا شهروند فارس زبان نباید نوشته ای بزبان کردی یا ترکی داشته باشد؟ سیر پیشرفت در زمینه حقوق فردی و جمعی انسان در قرن حاضر و گفتمانهای مدرن باید به میان مرزهای ایران نیز نفوذ کند. دمکراسی یک پاکت و مجموعه است که شامل اجزایی بهم پیوسته است. عدم اجرای یکی باعث فاسد شدن دیگر اجزا میشود. اصل اول و دوم میثاق جهانی حقو بشر بر عدم تبعیض و احترام متقابل تاکید دارد و بند دو و سه از اصل ۲۶ همین میثاق بر آموزش و حقوق اولیا برای نحوه تربیت و آموزش فرزندان تصریح می کند.
همانطوریکه نمیتوان از حقوق انسان سخن گفت بدون اینکه رسمیت مذهبی را که باعث تمایز و تفوق فردی و گروهی خواهد شد، ملغی کرد، همانطوریکه تفوق جنسی مرد بر زن را نمیتوان با اصول مورد وثوق انسان در جهان ازاد همخوان دانست. همانطور نیز نمیتوان از آزادی و حقوق انسان سخن راند و فردی و گروهی از مردم ساکن ایران را بصرف اقلیت بودن از برخوردای حقوق مساوی با اکثریت و گروهی که تا بحال بالادستی را در قوانین و حکومت داشته است، محروم کرد.
همه کنشگران سیاسی و اجتماعی ایرانی و رسانه ها باید به این موضوع بشکلی جدی فکر کنند و بطور شفاف به تبلیغ و تشویق بدون اما و اگر آن همت گمارند. شهروند کرد، ترک، لر، ترکمن، بلوچ وعرب را با تبعیض نمیتوان شهروند در جه یک خواند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* هیئت نمایندگی خلق کرد نیز طرحی مشتمل بر ۸ ماده آماده کرده بود که در بند ششم آن به مساله زبان و آموزش آن پرداخته است:
محو تمام اشکال و مظاهر ستم فرهنگی که متضمن آزادی و احترام به مذهب و زبان و آداب و رسوم و عقاید کلیه ملتهای ایران است.به رسمیت شناختن زبان کردی به عنوان زبان رسمی در تمام موسسات اجتماعی و اداری و آموزشی سرزمین کردستان با توجه به تاکید بر این نکته که زبان فارسی کماکان زبان رسمی سرتاسر ایران است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** ماده ۱ منشور جهانی حقوق بشر: کلیه ملل دارای حق خودمختاری هستند. به موجب حق مزبور، ملل وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین می کنند
ماده ٢ منشور جهانی حقوق بشر: برخورداری از کلیه حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را برای تمام افراد صرف نظر از جنس، رنگ، نژاد، ملیت، مذهب، ثروت و یا هر موقعیت دیگری به رسمیت می شناسد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*** بند دوم از ماده ۲۶ منشور جهانی حقوق بشر: هدف آموزش و پرورش باید شکوفایی همه جانبهء شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری و دوستی میان تمام ملتها و تمام گروههای نژادی یا دینی و نیز به گسترش فعالیتهای ملل متحد در راه حفظ صلح یاری رساند.
بند سوم از ماده ۲۶ منشور جهانی حقوق بشر: پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، بردیگران حق تقدم دارند










خرداد ۱, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۹
شما که هنوز قطعاْ و اصطلاحاْ را درست بلد نیستید بنویسید چه میگویید؟
خرداد ۲, ۱۳۸۹ at ۱۵:۰۵
سپاسگزارم که ارشاد فرمودید، ولی ترجیحن تنوین را با نون مینویسم